امروز: شنبه 28 مهر 1397 برابر با 20 اکتبر 2018

پرتال آموزش مجازی رویان

پرتال آموزش مجازی رویان

نشانی وبگاه: http://www.vri.ir
دوشنبه, 09 مهر 1397 20:36

به نام خالق ترین خلاق

بخش زیادی از فضاهای آموزشی TVTO به دلیل سو مدیریت و عدم تخصیص اعتبار لازم در حال خاک خوریست.هنوز هم شاهد هستیم الگویی برای واگذاری این کارگاهها به بخش خصوصی وجود ندارد.اگر هم باشد به دلیل رکود وحشتناک حاکم کسی جرات ورود به حوزه آموزش مهارت را ندارد.خوب چاره چیست مقاله ای که امشب مینویسیم قبلا هم عنوان شده اما بیان آن در شرایط فعلی شاید چاره و راهکاری باشد برای بهتر و تاثیرگذارتر بودن.

پراکندگی این فضاها در کل کشور دیده میشود ،تاریخ نشان داده اولا واگذاری این فضاها به یک فرد حقیقی یا حقوقی شبهه ایجاد میکند و دستخوش قضاوت خواهد شد.دوما تجهیزکردن کارگاههای آموزش مهارت نیاز به سرمایه بالا دارد که با بازار فعلی کسی ریسک این سرمایه گذاری را پذیرا نیست . پس راهکار چیست ؟...

در کل کشور تشکل هایی اعم از کانون و انجمن وجود دارد که از مدیران آموزشی و در آینده انشالله از مربیان و نخبگان مهارتی ایجاد خواهد شد .

هر کدام از این تشکلها از دهها و بعضا صدها عضو برخوردارند که هر کدام شاید به تنهایی نتوانند یک کارگاهها HITech داشته باشند اما با سرمایه گذاری تک تک شان قطعا این امر محقق خواهد شد.اگر فرض بگیریم برای داشتن یک کارگاه HITech در رشته کنترل و ابزار دقیق نیاز به 200 میلیون تومان سرمایه است یک تشکل 70 عضوی میتواند با میانگین هر عضو 2.8 میلیون تومان صاحب یک لابراتوار تخصصی کنترل و ابزاردقیق شود.این کارگاهها با یک تقویم آموزشی منضبط قابل سرویس دهی به اعضاست حتی میتوان براساس میزان سرمایه گذاری هر عضو تقویم را ویرایش کرد.اما این فقط یک سمت ماجراست .

این کارگاههای اشتراکی و مبتنی بر همکاری SCW میتواند محلی برای تولید یک محصول،محلی برای گفتمان اعضا تشکل،لابراتواری تخصصی برای آزمایشات و پژوهش های مهارتی ،مکانی برای برگزاری اردوهای نخبگان مهارتی ،فضایی برای بازدیدهای عمومی و نقطه ثغلی برای عرضه اندام خانواده TVTO باشد.میتواند دومین گام منسجم بعد از ایران مهارت باشد .باید در قرن 21 یاد بگیریم نگاه فردی به مهارت و توسعه سرزمین راهگشا نیست مهارت را باید جمعی با اتحاد و رهبریت در سوی تعالی جهت داد.امید است شاهد کانون مربیان و نخبگان هم باشیم.

 

یکشنبه, 21 مرداد 1397 19:17

تصور کنید که فرصت انتخاب موقعیتی را از میان چندین پست در شرکت‌تان دارید. چطور بهترین موقعیت را انتخاب می‌کنید؟ یا فرض کنید با اینکه شغل و موقعیت خوبی دارید، موقعیت بهتری برای‌تان فراهم می‌شود؛ چه تصمیمی می‌گیرید؟

امکان انتخاب میان گزینه‌های مختلف حس خوبی به همراه دارد و اعتماد به نفس را تقویت می‌کند. اما در عین حال ممکن است که اخذ بهترین تصمیم، فشار زیادی را به انسان تحمیل کند.

برای انتخاب درست، باید مزیت‌های ارزشمندی را که موقعیت جدید در خود جای داده است، مشخص کنید و سپس گزینه‌ای را انتخاب کنید که به بهترین شکل این مزایا را پوشش می‌دهد. البته این فرایند دو بعد دارد: بعد منطقی و بعد احساسی. تنها در صورتی‌ که هر دو بعد با یکدیگر همخوانی داشته باشند، احساس رضایت خواهید کرد. در این مقاله، چارچوبی را برای ارزیابی گزینه‌های پیشِ‌رو، در هر دو بعد منطقی و احساسی ارائه خواهیم کرد.

نخست با دید منطقی گزینه‌ها را بررسی و مسائلی را که برای‌مان اهمیت دارند، مشخص می‌کنیم. پس از اینکه گزینه‌ها را از صافی منطق گذراندیم نوبت به احساس‌مان می‌رسد.

توجه:

این چارچوب بر این اساس استوار است که گزینه‌های پیشِ‌رو در راستای اهداف کلی حرفه‌ای‌تان قرار دارند. در بررسی هر انتخاب و اخذ تصمیمی حرفه‌ای، باید این اصل را در نظر بگیرید که اگر به انتخاب‌هایی فکر می‌کنید که با اهداف و برنامه‌های از پیش‌ تعیین‌شده‌ی شما همخوانی ندارند، به یک ارزیابی اساسی نیاز خواهید داشت.

ارزیابی منطقی

نخست ویژگی‌ها و کیفیت شغل‌ها را در نظر بگیرید. سپس به معیارهای لازم برای رضایت شغلی بیندیشید.

تحلیل شغل

تصمیم درست تصمیم آگاهانه است. بنابراین باید تا جایی که می‌توانید، اطلاعاتی را درباره‌ی شغل‌های پیشنهادی به دست بیاورید. ممکن است به نظر دشوار و آزاردهنده باشد اما با اندیشیدن به خشنودی و خوشحالیِ ناشی از انتخاب شغل مناسب به خودتان انگیزه بدهید!

شرح شغل و دیگر اسناد مربوط به آن را مطالعه کنید:

عناصر کلیدی شغل چیست؟

به چه توانایی‌ها و قابلیت‌هایی نیاز دارد؟

به چه رفتارها و نتایجی پاداش تعلق می‌گیرد؟

محاسبه و پرداخت دستمزد چگونه است؟

اگر موقعیت شغلی جدید در سازمان یا شرکت دیگری است، می‌توانید با استفاده از اطلاعات درخواستی در فرم تقاضای شغل و صحبت با شخص استخدام‌کننده، داده‌های لازم را به دست آورید.

تحلیل فرهنگ

آیا فرهنگ خاصی در سازمان یا بخش مربوطه جاری است؟

به نظرتان تا چه حد می‌توانید خود را با این فرهنگ سازگار کنید؟

ناسازگاری‌ها چطور برطرف می‌شوند؟

افراد چگونه با یکدیگر همکاری می‌کنند؟

افراد چطور لباس می‌پوشند؟

چه کارها و عواملی منجر به انجام کارهای بزرگ می‌شوند؟

تحلیل دستاوردهای پیشین

چه کسانی در این موقعیت عملکرد موفقیت‌آمیزی داشته‌اند؟

این افراد دارای کدام ویژگی‌های شخصیتی‌ بوده‌اند؟

آنها چه مهارت‌هایی را فراتر از شرح شغلی‌شان به‌ کار گرفته‌اند؟

تحلیل منابع در دسترس

آیا موقعیت یا بخش مربوطه از منابع کافی برخوردار است؟

وضعیت منابع انسانی چگونه است؟

چه میزان آموزش‌ و ارتقاء برای‌تان موجود است؟

تعیین مسیر پیشرفت حرفه‌ای

دارندگان این نقش به کجا رسیده‌اند؟

افراد به طور متوسط چه مدت این جایگاه را حفظ می‌کنند؟

اکنون با در دست داشتن اطلاعات کافی، به انتظاراتی که از یک شغل خوب دارید، فکر کنید. برای اینکه بهترین انتخاب را داشته باشید، لازم است که خودتان را نیز به دقت تحلیل کنید.

ارزیابی معیارهای خشنودی

افراد مختلف، نظرات متفاوتی درباره‌ی معیارهای یک شغل خوب دارند. به همین دلیل است که همه‌ی مردم نمی‌خواهند پزشک بشوند و خوشبختانه برخی تمیز کردن فاضلاب را شغلی رضایت‌بخش می‌دانند.

در ارزیابی عناصری که برای‌تان ارزشمندند به معیارهای زیر توجه کنید:

۱. ماهیت شغل

آنچه هر روز انجام می‌دهید اساسی‌ترین معیار خشنودی است. تا زمانی که از کارتان احساس رضایت نکنید، دیگر مهم نیست که حقوق هنگفتی بگیرید یا رئیسی داشته باشید که دوست‌تان باشد؛ همیشه حس می‌کنید که چیزی درست نیست، پس موارد زیر را در نظر بگیرید:

مسئولیت‌های شغلی

فرصت‌های یادگیری و پیشرفت

امکان ارتقاء

موقعیت‌های شغلی آتی

قدرت تصمیم‌گیری

رهبری/نظارت

تنوع

استقلال و اختیار عمل

چالش‌ها

خلاقیت و ابرازِ وجود

محیط فیزیکی

تصمیم بگیرید که کدام‌ یک از این عوامل برای‌تان مهم‌تر هستند.

۲. مسائل مالی

میزان دریافتی در تصمیم‌گیری‌های حرفه‌ای تأثیرگذار است. این حقوق و پاداش شماست که مشخص می‌کند آیا می‌توانید ماشین یا خانه بخرید، به مسافرت بروید یا یک زندگی جدید را شروع کنید یا خیر. بنابراین تعیین اینکه برای زندگی در سطحی معقول و استاندارد، به چه درآمدی نیاز دارید بسیار مهم است. عواملی که باید درنظر بگیرید، عبارت‌اند از:

حقوق

مزایا

پاداش‌ها

ثبات/امنیت اقتصادی

۳. فرهنگ و روابط

شما بخش عمده‌ای از روز خود را در محل کار می‌گذارنید، پس باید قادر باشید تا با همکاران‌تان کنار بیایید. بی‌شک وجود اختلاف‌های جزیی، طبیعی است؛ اما بسیار مهم است که از کار کردن در این محیط با عناصر فرهنگی خاصی مانند طرز لباس پوشیدن و روش مقابله با مشکلات، احساس بدی نداشته باشید. به نیازهایتان در زمینه‌های زیر توجه کنید:

روابط کاری (مدیران، همکاران و زیردستان)

افراد/فرهنگ/سبک و روش کار

به رسمیت شناختن

عنوان/ وجهه‌ی کاری

۴. تعادل میان کار و زندگی

ایجاد و حفظ تعادل میان مسئولیت‌های زندگی شخصی و مسئولیت‌های حرفه‌ای و اختصاص زمان کافی به تفریح و استراحت مزیت‌های بسیاری دارد. زندگی‌تان را در نظر بگیرید و مشخص کنید که شغل‌تان باید از چه ویژگی‌هایی برخوردار باشد تا امکان برقراری تعادل میان کار و زندگی را در درازمدت برای‌تان مقدور سازد. موارد زیر را در نظر بگیرید:

زمانبندی کاری

انعطاف‌پذیری در اختصاص زمان به خانواده و دیگر تعهدات

زمان رفت‌و‌آمد

ملزومات رفت‌وآمد

فراموش نکنید که این معیار بستگی به هدف اصلی شما دارد. اگر می‌خواهید پدر یا مادر خوبی باشید، تعادل اهمیت زیادی دارد، اما اگر هدف‌تان خلق یک کسب‌وکار بزرگ و تبدیل شدن به یک مدیر موفق است، باید برای کار سنگین و زیاد آماده باشید.

۵. شرکت یا سازمان

آخرین مجموعه‌ معیارهای قابل بررسی شامل معیارهای خود سازمان است. معمولا افراد تمایل دارند تا در سازمان‌هایی کار کنند که از آنها حس خوبی نسبت به وظایف‌ روزانه‌شان، دریافت می‌کنند. عوامل زیر را در نظر بگیرید و مشخص کنید که چه انتظاراتی از شرکت خود دارید:

اندازه‌ی شرکت

ارزش‌ها

رهبری

تولیدات و کیفیت

توجه به محیط

صنعت

موقعیت جغرافیایی

یکپارچگی و صداقت در سازمان

خدمات اجتماعی

این معیارها تنها مربوط به انتخاب‌های خارج از شرکت کنونی‌تان نمی‌شود بلکه ممکن است برخی از جابه‌جایی‌های درون‌سازمانی، شما را به بخش یا اداره‌ای متفاوت از باقی سازمان هدایت کنند یا منجر به خلق محصول یا خدمت متفاوتی شوند. فارغ از اینکه جابه‌جایی‌تان درون‌سازمانی باشد یا خارج از آن، بسیار مهم است که معیارها‌یتان را در این زمینه مشخص کنید.

اکنون هر یک از گزینه‌های پیشِ‌روی‌تان را ارزیابی نمایید.

روش کار: برای هر موقعیت شغلی، معیارهایتان را بررسی کنید. به هر معیار بر اساس میزان اهمیتی که برای‌تان دارد امتیازی بین۰ تا ۵ بدهید. سپس بر این اساس که موقعیت مورد‌ نظر تا چه حد این معیارها را تأمین می‌کند به آنها از ۰ تا ۵ امتیاز بدهید. سپس این مقادیر را در هم ضرب کنید تا امتیاز کلی هر معیار به دست بیاید.

این روش بر مبنای ماتریس تحلیل تصمیم‌گیری که ابزاری برای تصمیم‌گیری است، تهیه شده است. می‌توان این ابزار سودمند را در موقعیت‌های مختلفی به‌ کار برد.

ارزیابی نهایی

پس از اینکه امتیازدهی به معیارها در مورد همه‌ی موقعیت‌های شغلی به پایان رسید، برای هر شغل، مجموع امتیاز معیارها را محاسبه کنید. با این کار برآیندی از میزان تناسب موقعیت‌های شغلی مختلف با نیازهایتان در بعد منطقی خواهید داشت.

نکته ۱:

اگر در مورد امتیاز برخی معیارها تردید دارید، آنها را دوباره بررسی کنید. برای دست‌یابی به یک تصمیم منطقیِ مناسب، وقت کافی صرف کنید.

نکته ۲:

این معیارها مطلق نیستند. اگر معیارهای دیگری برای‌تان اهمیت دارند آنها را نیز به فهرست اضافه کنید.

ارزیابی احساسی

تا اینجای کار معیارهایی را که موجب رضایت‌تان می‌شوند با نگرشی منطقی و عینی بررسی کردید. اما اینکه تصمیم‌تان چه حسی به شما می‌دهد هم مهم است! با توجه به منِ درون‌تان به این فکر کنید که گزینه‌ی انتخابی‌تان چقدر با برداشتی که از خودتان دارید و تکامل شخصی‌تان همخوانی دارد. به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

آیا انتخاب درستی کردم؟

آیا حس خوبی نسبت به این انتخاب دارم؟

آیا این تصمیم به نفع مسیر حرفه‌ای و اهداف زندگی شخصی‌ام است؟

اگر احساس می‌کنید که یک جای کار می‌لنگد باید دلیلش را پیدا کنید. آیا برخی از معیارهای بی‌اهمیت به اشتباه در این فهرست قرار گرفته‌اند؟ آیا معیارهای مهم دیگری از قلم افتاده‌اند؟ مطمئن شوید که از روش تحلیل‌تان راضی هستید و به تصمیم‌تان از نظر منطقی و احساسی اعتماد کامل دارید.

وقتی به گزینه‌ای رسیدید که هم از بعد حسی و هم از بعد عینی رضایت‌تان را جلب می‌کند، به احتمال زیاد یک تصمیم حرفه‌ای و سازنده گرفته‌اید. 

دوشنبه, 01 مرداد 1397 19:57

شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او 1000 بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «1000 بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من 1000 بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با 1000 مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو 13 به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.
آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.

 

 

چهارشنبه, 06 تیر 1397 22:41

در این مقاله مجله Success، سونیا تامپسون هفت راه برای افزایش پشتکار و مقاومت در هنگام برخورد با سختی ها را معرفی می کند. تا به حال پیش آمده که احساس کنید ریه هایتان در حال منفجر شدن است؟ تا به حال حسی شبیه به احساسی که من در کوهپیمایی به ماچو پیچو داشتم پیدا کرده اید؟

این شهر باستانی در ارتفاع 2400 متری از سطح دریا قرار دارد و گروه کوهنوردی من صعود خود را با اشتیاق از ساعت 5 صبح شروع کرد. من در پشت گروه تنها باقی ماندم، و بیش از 1100 متر تا انتهای مسیر باقی مانده بود.

هرگز تصور نمی کردم که این سفر تا این حد دشوار باشد. من به صورت مرتب ورزش می کردم، ولی این مرا برای چنین ارتفاعی آماده نکرده بود. انگار که نمی تواستم هوای کافی برای نفس کشیدن پیدا کنم.

من می خواستم تسلیم شوم. بدن من التماس می کرد که توقف کنم. ذهن خسته ام نیز هینطور. ولی من پافشاری کردم، و به نوک قله رسیدم. ریه ها و قلبم هم سالم باقی ماندند.

این ها هفت چیزی هستند که به من کمک کرد تا در آن روز به حرکت ادامه دهم، در حالی که همه چیز در درونم از من می خواست که تسلیم شوم. اگر شما در موقعیتی قرار گرفتید که می خواهید تسلیم شوید، این درس ها می تواند به شما نیز کمک کند.

چگونه در هنگام مواجهه با مشکلات به تلاش ادامه دهیم؟

1. هر چیز دیگری را نادیده بگیرید.

در ابتدای صعود، من فقط آدم ها را می دیدم که از من جلو می زدند. هر دفعه که کسی را می دیدم که به آسانی کوهپیمایی می کرد، احساس بدی در مورد خودم پیدا می کردم. ولی وقتی که دست از نگرانی برداشتم و از مقایسه سفر هر کس دیگر با سفر خودم دست برداشتم، شروع به تمرکز روی مأموریت خودم و چگونگی رسیدن به آن کردم.

هنگامی که برای رسیدن به رویاهایتان تلاش می کنید، ممکن است به آسانی حواستان پرت شود وقتی که می بینید دیگران آسان تر، سریع تر و بهتر از شما به اهدافشان دست پیدا می کنند. این موضوع شاید باعث شود که احساس بی لیاقتی کنید و از پیشرفت خود ناراضی باشید. ولی وقتی قصد فتح هدفی را داشته باشید، اتفاقاتی که برای دیگران می افتد و توانایی شما در حرکت به جلو را کاهش می دهد کاملاً بی ربط است.

زمانی که با مسئولیت دشواری سر و کار دارید، به تمام انرژی که بتوانید جمع کنید احتیاج دارید. سعی کنید آن انرژی را به نقطه ای معطوف کنید که شما را به جلو ببرد.

2. بزرگترین حامی خود شوید.

زمانی که من کوهپیمایی را شروع کردم، تنها نبودم. ولی ظرف 10 دقیقه، از بقیه جا ماندم و تنها شدم. در ابتدا عصبانی بودم که همراهانم مرا هنگامی که به کمک نیاز داشتم تنها گذاشتند. ولی بعد متوجه شدم که بار من را قرار نبود آن ها به دوش بکشند.

اگر چه داشتن کسانی در اطرافتان که به شما انگیزه دهند و حمایتتان کنند می توانند انرژی بخش باشد، ولی داشتن چنین افرادی یک نعمت است، و نه یک الزام. این درس مرا قادر ساخت که به درون خودم نگاه کنم و قدرت و عزم راسخ برای ادامه حرکت را پیدا کنم. من با هر قدم شروع به تشویق کردن خودم کردم.

گاهی وقت ها در جاده به سمت موفقیت، شما مجبورید که تنها حرکت کنید. اگر خود را در چنین موقعیتی یافتید، راهی پیدا کنید تا به خودتان چیزی را بدهید که برای ادامه دادن نیاز دارید.

3. قدردان موهبت های کوچک باشید.

من پیش از طلوع خورشید شروع به کوهپیمایی کردم. همانطور که مشغول صعود بودم، شروع به نگاه کردن به کوهستان کردم و نگاهی گذرا به زیبایی های اطرافم انداختم. صحنه ای جادویی بود. در حین توقف هایی که برای نفس گرفتن داشتم، من از موهبت دیدن طبیعت و زیبایی آن شگفت زده شده بودم. در آن لحظات، هیچ اهمیتی به دشواری راهم نمی دادم. به شدت مشغول قدردانی برای بودن در آن لحظه بودم.

آسان است که تمام تمرکز خود را معطوف رسیدن به هدف نهایی خود کنید. ولی اگر تنها چیزی که بتوانید ببینید مقصد نهایی تان باشد، زیبایی مسیر در طول راه را از دست خواهید داد. تجربیات نو و سورپرایزهای خوشایند انرژی تقویتی مورد نیاز برای ادامه دادن به حرکت را فراهم می کند.

4. روی قدم بعدی تمرکز کنید.

وقتی فکر می کردم که چقدر فاصله زیادی مانده تا به قله کوه برسم، کاملاً ناامید می شدم. به همین خاطر هدف خود را به چند مرحله کوچکتر تقسیم کردم تا قدم های بعدی من قابل کنترل شود. پیش خود فکر می کردم، «فقط یک قدم دیگر بردار. بسیار خُب، حالا فقط به آن سنگ ها برس. خیلی خُب، وقتی به آن نیمکت رسیدی می توانی توقف کنی و برای چند دقیقه استراحت کنی.»

زمانی که هدف شما بیش از حد بزرگ به نظر برسد، شاید غیر ممکن به نظر برسد. با تقسیم کردن هدف خود به تکه های کوچک، می توانید خود را در حرکت نگه دارید و جهش ایجاد کنید.

5. ساعت خود را کنار بگذارید.

پیش از کوهپیمایی، خوانده بودم که اکثر افراد در حدود 45 تا 60 دقیقه به قله ماچو پیچو می رسند. رسیدن به قله برای من زمان بیشتری طول کشید. وقتی روی زمانی که «قرار بود» طول بکشد تمرکز می کردم، از دست خودم عصبانی می شدم که چرا به اندازه کافی ماهر یا سریع نیستم. ولی برای هیچ کس اهمیتی نداشت که چقدر طول کشید تا به قله برسم، و خود من هم نباید اهمیتی می دادم. تنها چیزی که اهمیت داشت کامل کردن مسیرم بود.

وقتی که برای رسیدن به اهدافتان تلاش می کنید، دست از نگاه کردن به ساعت بردارید. خودتان را در مقایسه با کسی یا چیزی دیگر اندازه گیری نکنید. این کار فقط باعث می شود که حواستان از تمرکز روی چیزی که همین الان باید انجام دهید تا به جلو پیش بروید، پرت شود.

6. به دنبال راه خروج نباشید.

تمام کسانی که به ماچو پیچو می روند کوهپیمایی نمی کنند. شما می توانید مستقیماً اتوبوسی به سمت قله سوار شوید و خودتان را از خستگی احساسی و فیزیکی نجات دهید. در اوایل صعودم، من به این فکر می کردم که از ادامه مسیر منصرف شوم و یا سوار یکی از آن اتوبوس ها در مسیرم به قله شوم.

وقتی که درد و رنج شما به حداکثر برسد، طبیعی است که بخواهید آن را از بین ببرید. ولی وقتی که زمانی بگذارید تا به دنبال راهی برای خروج از مسیرتان باشید، انرژی ارزشمندی را از دست می دهید که می تواند به شما کمک کند تا برای رشد بلند مدت، بر رنج و سختی زودگذر غلبه کنید.

7. محدودیت های خود را قبول کنید.

من لازم بود که با خودم روراست باشم. من به سختی نفس می کشیدم و نمی توانستم همگام با گروه پیش بروم. گذاشتن حداکثر انرژی برای اینکه گام های سریع تری بردارم خیلی کمکی به من نکرد. مسیر من لازم بود که متفاوت باشد، و این موضوع کاملاً قابل قبول است. بعد از اجرای استراتژی جدیدم، مسیر برایم کمتر طاقت فرسا بود.

مسیر شما به سمت موفقیت شاید شبیه به هیچ کس دیگر به نظر نرسد. این کاملاً قابل قبول است. شرایط هر کسی متفاوت است. در عوض بپذیرید که کجا قرار دارید، تا بتوانید به خودتان چیزی را بدهید که برای موفق بودن لازم دارید.

وقتی که برای دستیابی به اهدافتان تلاش می کنید، موانع زیادی در طول راه وجود دارد. هنگامی که مسیر دشوارتر از چیزی شود که به آن عادت دارید، آسان است که دست های خود را به نشانه تسلیم بالا ببرید و کنار بکشید.

ولی اگر این درس ها را دنبال کنید، می توانید قدرت لازم برای ادامه دادن به حرکت در میان دشواری ها را پیدا کنید. و زمانی که پافشاری کنید، به پاداشی که ارزش آن همه تلاش را داشت دست پیدا خواهید کرد.تسلیم نشوید.

چهارشنبه, 02 خرداد 1397 12:36

اصطلاح «یادگیری تلفیقی» (Blended Learning) به این معنا است که یادگیری دانش‌آموزان هم از روش‌های سنتی و هم از طریق برنامه‌های مبتنی بر فناوری، صورت گیرد. ایجاد محیط یادگیری تلفیقی یا دست‌جمعی برای معلم‌ها بسیار چالش‌برانگیز است. با در نظر گرفتن چالش‌های زیادی که در راه اجرای این نوع مدل وجود دارد، چرا یک معلم باید همچنان به اتخاذ این روش مبادرت ورزد؟ این روش با سطح مهارت دانش‌آموز مطابقت دارد، زمان یادگیری را افزایش می‌دهد، دانش‌آموزان را برای زندگی واقعی آماده می‌سازد، بر تعامل انسانی تمرکز دارد و به بچه‌ها حین مشارکت و سرگرمی آموزش می‌دهد. در این مقاله خواهید دید که چطور می‌توان فرهنگ یادگیری تلفیقی و یا دست‌جمعی را در کلاس ایجاد کرد.

یادگیری تلفیقی
گزیده‌ی زیر برگرفته از کتاب «اهداف عالی در آموزش: آغاز یادگیری تلفیقی در کلاس» (Moonshots in Education: Launching Blended Learning in the Classroom) نوشته‌ی اِستِر وُجیسکی (Esther Wojcicki) و آلیشیا چانگ (Alicia Chang) است. این گزیده، منتخب فصلی از کتاب با عنوان «ترفند اصلی کلاس‌های تلفیقی» نوشته‌ی وُجیسکی است.

همه چیز از سال ۱۹۸۷ آغاز شد، زمانی که من از ایالت کالیفرنیا کمک مالی دریافت کردم. از طرف ایالت، هشت کامپیوتر مکینتاش (Macintosh) برای من فرستادند و حتی نپرسیدند که آیا بلدم چگونه از آنها استفاده کنم یا نه. وقتی کامپیوترها رسیدند، حتی نمی‌دانستم چگونه آنها را روشن کنم. آن زمان فهمیدم اگر فورا از کسی کمک نگیرم، موفق نخواهم شد. به سراغ همکارانی رفتم که گمان می‌کردم می‌توانند من را راهنمایی کنند، اما هیچ کدام از آنها نتوانستند. مدرسه‌ی ما اصلا بخش فناوری اطلاعات نداشت. بنابراین ریسک کرده و به دانش‌آموزانم اعتراف کردم که اصلا نمی‌دانم چگونه از کامپیوترهای جدید استفاده کنم و به کمک احتیاج دارم. اگرچه من آن زمان نمی‌دانستم که این آغاز روش جدید تدریس من خواهد شد، اما این ماجرا عاقبت خوشی داشت.

دانش‌آموزانم برای کمک به من کاملا هیجان‌زده بودند (تصور کنید یک معلم از شاگردش تقاضای کمک کند!) و این آغاز مدل تدریس گروهی من بود که آن زمان نامی نداشت و من در واقع مجبور بودم آن را از معلمان دیگر مخفی کنم، چون ممکن بود روش تدریس من را تایید نکنند. سرانجام، کار من و دانش‌آموزانم به اینجا کشید که بعد از مدرسه و آخر هفته‌ها، ساعت‌های زیادی را برای سر در آوردن از کامپیوتر‌ها و چگونگی شبکه کردن آنها صرف می‌کردیم. من در حوزه‌ی کامپیوتر، اصلا واژه‌ی «شبکه» را هم نشنیده بودم. من جزو نخستین معلم‌های کالیفرنیا بودم که از کامپیوتر در کلاس استفاده می‌کردم و احتمالا در کشور، نخستین کسی بودم که در یک کلاس روزنامه‌نگاری از کامپیوتر استفاده می‌کرد.

به زودی جذب ایده‌ی همکاری، احترام و اعتماد در کلاس شدم و معلوم شد شکل‌گیری فرهنگ همکاری، احترام و اعتماد برای داشتن یک کلاس تلفیقی موفق، اهمیت بسیاری دارد. نخستین اقدامی که یک معلم باید در شروع سال تحصیلی جدید انجام دهد، فرهنگ‌پروری است. این امر شاید در ظاهر، اتلاف وقت باشد، اما اهمیت زیادی دارد. بخشی از این فرهنگ، این است که بدانیم تنها خبره‌ی کلاس، معلم نیست. در حقیقت، دانش‌آموزان ممکن است درباره‌ی جنبه‌هایی از کار گروهی، بیش از معلم بدانند.

 

قرار نیست فقط با آوردن کامپیوترها، تبلت‌ها و دیگر وسائل الکترونیکی، کلاس تغییر کند. چیزی که اهمیت دارد تغییر و تحول فرهنگ است.

برای اینکه فراموش نکنید شکل‌گیری یک فرهنگ کلاسی نیازمند چه چیزهایی است، پنج ویژگی زیر را که هر یک بخش مهمی از فرهنگ کلاسی هستند، بررسی می‌کنیم:

  • اعتماد
  • احترام
  • استقلال
  • همکاری
  • مهربانی

اعتماد

نخستین کاری که باید در کلاس انجام شود، ایجاد فرهنگ اعتماد است. این به آن معنا نیست که دانش‌آموزان به حال خودشان رها شوند و هر کاری که می‌خواهند انجام دهند، بلکه به این معنا است که برای کمک به فرایند یادگیری، معلم‌ها به دانش‌آموزان و دانش‌آموزان به یکدیگر اعتماد کنند. حد و مرزها را باید از ابتدای نیمسال تحصیلی مشخص کرد. انواعی از تمرین‌های اعتمادپروری وجود دارد که معلم‌ها‌ می‌توانند از آنها استفاده کنند، از بازی آدم نابینا گرفته تا راه رفتن به سمت دیوار.

از آنجا که معلم فقط بر کلاس نظارت دارد، پس خود او باید ابتکار عمل را به دست بگیرد. معلم‌ها باید خودشان را در موقعیت‌هایی قرار دهند که لازمه‌ی آنها، قابل‌ اعتماد بودن دانش‌آموزان باشد. این موقعیت‌ها هر روز به وجود می‌آیند. برای نمونه، کار گروهی و مسئول بودن در برابر گروه، به دانش‌آموزان اعتماد را یاد می‌دهد. ایجاد یک وبلاگ یا وبسایت گروهی، راهی طبیعی پیش روی دانش‌آموزان قرار می‌دهد تا حس اعتماد را در گروه تقویت کنند و اگر معلم نیز به گروه اعتماد کند، آنگاه اعتماد جمعی در کلاس شکل خواهد گرفت.

با این وجود، کلید ایجاد اعتماد این است که واقعا اعتماد کنید. شاید این امر به نظر بسیاری از معلم‌ها بر خلاف انتظار باشد، اما واقعا تنها راه مؤثر در ایجاد اعتماد است. برای نمونه، در کلاس روزنامه‌نگاری پیشرفته‌ی من، تکلیف هر دانش‌آموزی این بود که داستان شخصی خودش را بنویسد، بنابراین داستان‌ هیچ دو دانش‌آموزی یکسان نبود. حساسیت بعضی از داستان‌ها به ویژه به مسائل مدرسه، منطقه یا شهر بود. من باید ریسک می‌کردم و به دانش‌آموزان اعتماد می‌کردم که اطلاعات را درست جمع‌آوری کرده و آنها را به یک شیوه‌ی بی‌طرفانه تنظیم می‌کنند. ما نتایج را هم به صورت نسخه‌ی چاپی برای سه هزار ساکن محلی و هم به صورت آنلاین منتشر کردیم و چنان که انتظار می‌رفت هزاران نفر از آن بازدید کردند. به گفته‌ی دانش‌آموزان، اعتماد به آنها برای نوشتن داستان‌ها در تقویت اعتماد به نفس‌ آنها موثر بوده است.

دانش‌آموزان یک روزنامه و مجله‌ نیز منتشر کردند. هفتاد نفر برای کلاس روزنامه‌نگاری ثبت‌نام کردند تا به صورت تیمی روی روزنامه کار کنند. شش سردبیر ارشد مسئول کلاس شدند تا تجربیات مهم رهبری و حس کنترل بر انتشار مطالب را به دانش‌آموزان منتقل کنند. سی و پنج نفر به علاوه‌ی یک هیئت سردبیری متشکل از سه سردبیر هم برای کلاس مجله‌نویسی ثبت نام‌ کردند. هر دانش‌آموز در هر کلاس، عنوانی داشت که مربوط به مسؤلیت‌های او بود، از جمله سردبیر بخش خبر، سردبیر صفحه‌ی سرمقاله، سردبیر صفحه‌ی ویژه و یا خبرنگار نشریه.

علاوه بر مشارکت دانش‌آموزان در انتشار واقعی یک نشریه، پیشنهاد دوم این است که به دانش‌آموزان اجازه دهیم به طور منظم به کلاس آموزش دهند. برای نمونه، معلم می‌تواند یک روز در هفته را به دانش‌آموزان اختصاص دهد تا مسؤلیت کلاس را به مدت یک ساعت یا بیشتر به عهده بگیرند. آموزش بچه‌ها به هم، به طور منظم و در گروه‌های کوچک، سبب تقویت حس اعتماد در کلاس می‌شود.

من دانش‌آموزان را به مشارکت در جنبه‌ی فنی برنامه نیز تشویق می‌کنم. من از گوگل داکس (Google Docs) برای ایجاد اسناد (Documents) و از نرم‌افزار ادوبی (Adobe) برای انتشار نسخه‌های نشریه استفاده می‌کنم. محصولات جدید روزانه به بازار می‌آیند و بسیاری از آنها ممکن است برای من مفید باشند، اما من زمان کمی برای بررسی آنها دارم. بنابراین، از دانش‌آموزانم می‌خواهم به دنبال نرم‌افزارهای جدیدی باشند که ممکن است برای برنامه مفید باشند، شیوه‌ی کار کردن با آنها را نیز یاد بگیرند و پس از آن، اطلاعات خود را با بقیه‌ی کلاس به اشتراک بگذارند.

پیشنهاد سوم جهت تقویت اعتماد این است که شماره تلفن ثابت، تلفن همراه و ایمیل خود را به آنها بدهید و به آنها بگویید هر زمان که مشکلی داشتند با شما تماس بگیرند، اما نهایتا تا پیش از زمان مشخصی از غروب که خودتان تعیین می‌کنید. دادن این اطلاعات به تنهایی، زمینه‌ی ایجاد فرهنگ اعتماد و نوع‌دوستی را به وجود می‌آورد. تمام دانش‌آموزان نیز اطلاعات تماس یکدیگر را که شامل تلفن ثابت، تلفن همراه و آدرس می‌شود، دارند.

پیشنهاد چهارم برای معلم است که به اشتباهات خودش بخندد. همه‌ی ما اشتباه می‌کنیم و اینکه به‌دانش آموزان بیاموزیم اشتباه بخشی از زندگی است، درس مهمی است که به آنها کمک می‌کند خودشان را آن گونه که هستند، بپذیرند. من هر روز در کلاس اشتباهی می‌کنم و یافتن اشتباهات کار دشواری نیست: هر روز کاری وجود دارد که طبق برنامه پیش نمی‌رود. معلم‌هایی که تمایل ندارند خودشان را بی‌عیب و نقص نشان دهند، با این عمل اعتراف می‌کنند که همه چیز را نمی‌دانند و می‌توانند به اشتباهات خودشان بخندند و به این ترتیب، ایجاد حس اعتماد برای آنها راحت‌تر است.

نکته‌ی آخر و شاید مهم‌ترین نکته‌ در خصوص اعتماد این است که دانش‌آموزان را در موقعیت‌هایی قرار دهید که مجبور شوند خودشان فکر کنند. شاید در این راه اشتباه کنند و مشکل داشته باشند، اما نکته‌ی مهم این است که از تلاش آنها حمایت کنید، ولی اجازه دهید خودشان مشکل را حل کنند. با این کار اعتماد در خودشان، در کل کلاس و میان معلم و دانش‌آموزان شکل می‌گیرد.

احترام

احترام

معلم‌ها باید برای دانش‌آموزان‌ احترام صادقانه‌ای قائل شوند، به ویژه در دنیای امروز که اعضای یک کلاس ممکن است با فرهنگ‌ها و تجربیات بسیار متفاوتی گرد هم آمده باشند. اما هر یک موهبت‌های منحصر به فردی دارند، حتی اگر به همراه آنها مشکلات منحصر به فردی نیز داشته باشند. به عنوان یک معلم می‌دانم احترام گذاشتن به دانش‌آموزانی که دردسرساز هستند، کار دشواری است، اما نشان دادن احترام به عهده‌ی معلم است. زمان زیادی طول می‌کشد تا دانش‌آموزان به کمک شما نسبت به خودشان احساس بهتری داشته باشند.

احترام بخشی از اعتماد است. من به بچه‌ها اعتماد می‌کنم و به آنها احترام می‌گذارم، در عوض آنها نیز به من اعتماد می‌کنند و احترام می‌گذارند. یک نفر باید این فرایند را آغاز کند و آغازگر این فرایند نمی‌تواند دانش‌آموز باشد، زیرا معلم مسئول کلاس است.

احترام گذاشتن به دانش‌آموزان به معنی دست کشیدن از توقعات نیست، بلکه برعکس آن است.

معلم‌ها باید به تک تک دانش‌آموزان احترام گذاشته و از آنها در یک سطح بالا انتظار پیشرفت داشته باشند. انتظارات من بالا است و به طور منظم با دادن فرصت اصلاح، دانش‌آموزانم را تشویق می‌کنم به آن استانداردها برسند. من از مدل سیستم تسلط استفاده می‌کنم (به این معنی که دانش‌آموزان بر روی یک مهارت کار می‌کنند تا در آن تسلط یابند) و تنها زمانی نمره می‌دهم که دانش‌آموزان بالاخره به مهارت رسیده باشند. یک شرکت اینترنتی نوآور به نام MasteryConnect.com نرم‌افزاری دارد که از این فن آموزشی حمایت می‌کند. نمره‌های نه چندان خوب می‌تواند برای بچه‌ها بسیار ناامیدکننده باشد، اما اگر معلم‌ها تکلیفی را به آنها واگذار کنند و به همراه آن پیشنهاداتی درباره‌ی چگونگی بهبود یا اصلاح اشتباهات بدهند و بچه‌ها درک کنند که این بخشی از فرایند یادگیری است، آن زمان همچنان مشتاق یادگیری خواهند بود.

آلبرت باندورا (Albert Bandura)، روانشناس مشهور، از قدرت خودکارآمدی (self-efficacy) و اینکه چگونه تصور شخصی دانش‌آموز، احساس او را نسبت به خودش تعیین می‌کند، سخن می‌گوید. او خودکارآمدی را به عنوان «باور فرد نسبت به توانایی موفقیت‌ خود در موقعیت‌های خاص» تعریف می‌کند و می‌گوید خودکارآمدی نقش مهمی در چگونگی راه یافتن افراد (به ویژه دانش‌آموزان) به سوی اهداف، وظایف و چالش‌ها بازی می‌کند. طبق تئوری باندورا، افرادی که خودکارآمدی بالایی دارندـ به عبارت دیگر، آنها که ایمان دارند به خوبی از عهده‌ی کارها بر می‌آیندـ به احتمال قوی به تکالیف سخت به عنوان هدفی برای تسلط یافتن بر مهارت نگاه می‌کنند تا هدفی برای اجتناب و گریز.

دیوید کِلی (David Kelley)، مدیرعامل شرکت IDEO و رئیس مؤسسه‌ی طراحی دانشگاه استنفورد، فلسفه‌ی مشابهی دارد که آن را اعتماد به خلاقیت می‌نامد. به گفته‌ی وی، کلید خلاقیت و موفقیت، «این باور است که شما توانایی تغییر جهان پیرامون خود را دارید». به عبارت دیگر، داشتن این اعتماد راسخ که شما می‌توانید به چیزی که می‌خواهید، برسید. به اعتقاد ما اعتماد به نفس و ایمان به وجود موهبتِ خلاقیت، در قلب نوآوری قرار دارد. اعتماد به خلاقیت شبیه ماهیچه است، به بیان دیگر می‌تواند از طریق تلاش و تجربه، تغذیه و تقویت شود».

کارول دوئِک (Carol Dweck)، روانشناس اجتماعی از دانشگاه استنفورد از قدرت «ذهنیت» سخن می‌گوید، اینکه اگر مردم تصور کنند هوش آنها انعطاف‌پذیر و مستعد رشد است، پس موفق خواهند شد، اما اگر تصور کنند هوش آنها ثابت است و هیچ کاری نمی‌توان برای آن کرد، پس ترس از تلاش، ثمره‌ی تصور آنها خواهد بود. کسانی‌ که ذهنیت رشدگرا دارند درک می‌کنند که استعدادها و توانایی‌های آنها می‌تواند از راه تلاش، فراگیری درست و پشتکار، گسترش یابد. آنها باور دارند اگر استقامت به خرج دهند، (مفهوم فراگیری مهارت) به حقیقت خواهد پیوست.

این حقیقت تازه‌ای نیست، اما گفتن، آسان است و عمل کردن دشوار. دانش‌آموزان، توقعات معلم‌ها و والدین‌شان را برآورده خواهند کرد. معلم‌ها با احترام گذاشتن توأم با توقع، در واقع به دانش‌آموزان اختیار و قدرت می‌دهند. با توجه به تجربه‌ی شخصی خودم می‌گویم اگر به دانش‌آموزان فرصت داده شود، آنها به سطوح بالاتری از آنچه انتظار می‌رود، خواهند رسید. اگر ما آنها را باور کنیم، به خودباوری خود آنها کمک کرده‌ایم.

استقلال

استقلال

همه‌ی ما استقلال را دوست داریم. استقلال، پایه و اساس کشور ما است. برای اغلب کودکان، استقلال از دو سالگی آغاز می‌شود، زمانی‌ که می‌خواهند هر کاری را خودشان به تنهایی انجام دهند. در دبستان هم دانش‌آموزان می‌خواهند مستقل باشند، اما هم‌ چنان که با نظام آموزشی پیش می‌روند، بیشتر به معلم وابسته می‌شوند. زمانی که به دبیرستان می‌رسند، اگر هم چنان بر اساس مدل قدیمی آموزش دیده باشند، منتظر دستور گرفتن از معلم می‌مانند. با این وجود، دبیرستان مقطعی است که در آن تمایل دانش‌آموزان به استقلال به بالاترین حد خود می‌رسد. یک روش برای تقویت این تمایل این است که معلم‌ها به دانش‌آموزان فرصت ارائه‌ی پروژه‌های خودشان را در حیطه‌ی راهبردهای تعریف شده بدهند. برای نمونه، دانش‌آموزان می‌توانند تکلیف مقاله‌نویسی داشته باشند، اما موضوع را خودشان انتخاب کنند. این موضوع می‌تواند نقد و بررسی یک رستوران باشد و هر دانش‌آموز رستوران مورد علاقه‌ خودش را نقد کند.

همکاری

همکاری

همکاری بخش مهمی از فرهنگ جمعیِ یک کلاس تلفیقی است. دانش‌آموزان کار کردن با همکلاسی‌هایشان را دوست دارند، به ویژه اگر روی پروژه‌ای کار کنند که انتخاب خودشان باشد. در واقع، جذابیت اصلی مدرسه برای اغلب دانش‌آموزان، بودن در کنار هم‌ سن و سال‌های خودشان است‌. بنابراین اگر معلم‌ها محیط کلاس را تبدیل به محیط کاری دوستانه و گرمی کنند که در آن دانش‌آموزان احساس راحتی کنند، یادگیری بیشتری صورت خواهد گرفت.

این نوع یادگیری به دلایل متعدد اهمیت دارد: ۱) امروزه، در اغلب محیط‌های کاری، همکاری لازم است. ۲) دانش‌آموزان زمانی بیشتر می‌آموزند که مسئول کار دانش‌آموز دیگری باشند. ۳) همکاری، علاقه‌ی دانش‌آموز به یادگیری را افزایش می‌دهد، به ویژه اگر این همکاری در حیطه‌ی یک پروژه‌ی مشترک نظیر روزنامه، مجله، ویدئو یا وبسایت باشد.

محبت

محبت

محبت نیازی به اثبات ندارد. اگر دانش‌آموزان احساس کنند معلم مهربان است، به یادگیری تمایل پیدا می‌کنند. من نمونه‌های بسیاری از محبت به دانش‌آموزانی را به یاد می‌آورم که اشتباه کرده بودند. این روش صدها بار اثر کرد، زیرا دانش‌آموزان در جواب بسیار قدردان بودند و این محبت به آنها احساس آرامش و مورد قبول واقع شدن می‌داد. با محبت بودن نه تنها در مدرسه، بلکه در زندگی نیز اهمیت دارد. همان طور که ویلیام جِی. اچ. بواِتکِر (William J. H. Boetcker) (۱۹۶۲-۱۸۷۳) رهبر مذهبی امریکایی می‌گوید:

بزرگی شما با محبت شما و هوش و تحصیلات شما با فروتنی شما سنجیده می‌شود، نادانی‌ شما با بدگمانی و تعصب‌تان آشکار می‌شود و استعداد واقعی‌تان با ملاحظه و تحملی که نسبت به دیگران دارید، سنجیده می‌شود.

مولف کتاب

اِستِر وُجیسکی در دبیرستان پالو آلتو (Palo Alto) در کالیفرنیا، روزنامه‌نگاری و زبان انگلیسی تدریس می‌کند. او در مقام رئیس کریتیو کامِنز (Creative Commons) خدمت کرده است و هم اکنون نائب رئیس کریتیو کامِنز و مشاور دانشگاه پیپِل (University of the People) می‌باشد که یک دانشگاه آزاد آنلاین غیرانتفاعی است.

 

برگرفته از:‌kqed.org

 

 
سه شنبه, 25 ارديبهشت 1397 08:40

به نام خداوند بخشنده مهربان

وقتی صحبت از طمع و زیاده خواهی می شود وارد مسیری شدی با چشم اندازهایی زیبا اما فرجامی تلخ و تاریک، قلمی که امشب میزینیم،ایمان داریم حرف دل خیلی از شما عزیزان است اوضاع بد اقتصادی و شرایط نابسامانی که در بازار آموزش کشور حاکم است منجر شده ناهنجاری از سوی بعضی افراد سود جو و زیاده خواه صورت پذیرد که همه انسانیت را برای منافع شخصی خود زیر پا می گذارند .

اما اول از همه اینکه چگونه این افراد قابل شناسایی اند .اولین نکته اینکه این نوع افراد کاملا یکباره سر از منطقه فعالیت شما در می آورند با هیچگونه فعالیت قبلی و رزومه ای مشخص

 ثانیا: از روش تبلیغات غافلگیر کننده و فراگیر استفاده می کنند به یکباره می بینید در سطح منطقه شما پر از تراکت و برشورهای دریافت دیپلم است

سوم: اینکه کاملا بدون هیچگونه ترس و بی پروا و پشت سر هم به مشتریان خود وعده وعید میدهند.لاف زدن از جمله ویژگی های بارز آنهاست.

چهارم: بعضا در جمع آوری و تکمیل اسناد و مدارک آموزشی هیچگونه وسواسی ندارند.

پنجم: در اکثر مواقع محیط فعالیت آنها اصلا آموزشی نیست تنها به یک دفتر کوچک و به ظاهر شکیل و موجه بسنده کرده یا سیارند تا در هزینه های خود صرفه جویی و زمان فرار را تسهیل کنند. مشاورانشان به اصرار شما را دعوت میکنند،و خیلی به قوانین و آیین نامه های آموزشی تسلطی ندارند.

ششم: از کلمه من زیاد استفاده میکنند.

هفتم: در انتخاب دفتر زیرکانه عمل می کنند مناطقی را انتخاب میکنند تجاری با دسترسی عالی

 هشتم: ادعا می کنند به ارائه هرنوع مدرک و دیپلم دسترسی کامل دارند.و نیازی به سلسه مراتب اخذ مدرک نیست یعنی یکباره بدون گرفته سیکل دیپلم صادر خواهد شد.

نهم: در بازهای زمانی وعده ارائه دیپلم آموزش پرورش میدهند که به هیچ عنوان متعارف نیست مثلا ادعا میکنند آذر ماه به شما دیپلم میدهیم در صورت دیپلم تنها در ماههای بهمن ، تیر،شهریور صادر می گردد و ...

اینگونه افراد در بازه زمانی کوتاه کسب و کار پر رونقی خواهند داشت و به قول خودمون بار خود را می بنندند..اما اینها تنها بخش کوچکی از این ماجراست یکی از روش های این افراد طعمه قرار دادن موسسات آموزشی است آنها از ترفند واسطه گری بین داوطلب دیپلم و آموزشگاه بهره میبرند تا توپ تخلف در زمین خودشان نباشد و عملا همه استرس ها و تبعات و زمان سوزی در زمین موسسات آموزشی شکل بگیرد.این ویروس خطرناک به شدت در این روزها دیده شده به طوری که عملا داوطلبان اخذ دیپلم صریح و شفاف از خرید مدرک صحبت میکنند جمله ای که شاید ده سال پیش کسی در ذهنش هم خطور نمیکرد.

 این واقعیت وجود دارد که خود موسسات آموزشی دست به اجرای این فریب بزرگ نمی زنند.چون آن قدر عاقل هستند که اعتبار و آبرو چندین ساله خود را با یک گام غلط تباه کنند.اما حضور این خاطیان فرهنگ آموزش را دچار مخاطره کرده است.و دیدگاه مشتری را به خرید بی زحمت سوق میدهد.نکته جالب ماجرا این است کارآموز توان مالی پرداخت کلاس با آموزش را ندارد اما برای خرید مدرک حرفی از بی پولی نمیزند!!!! اما چه زیانی در پس آن است

1-حقوق کارآموزانی که برای آموزش وقت و هزینه صرف کردند تضعیع خواهد شد.

2-بازار آموزش عملا در ذهن جامعه مخدوش میگردد و آموزش بد قضاوت خواهد شد.

3-پول کثیف در اقتصاد این خانواده داد و ستد خواهد گردید.

4-مدارک از درجه اعتبار و صلاحیت خارج میگردد.

5-نهادهای آموزشی از جمله آموزش و پرورش و سازمان آموزش فنی و حرفه ای مدیریت و راهبردشان به سخره چند فرد افسار گسیخته ،دلال مسلک  به بازی گرفته میشود

6-تله بی اعتمادی به وجود خواهد آمد و عملا آموزش همچنان با بیماری مدرک گرایی دست و پنجه نرم خواهد کرد.

سخن پایانی

 



همکاران عزیز ریشه این ناهنجاری را با درایت خود بخشکانید نمیدانم این ناهنجاری از زد و بندی در ادارات برخوردار است یا نه اما اجازه ندهید افرادی سخیف با اعتبار و آبروی شما بازی کنند.از مدیران و مسئولین هم میخواهیم برای مبارزه با این بیماری خطرناک دست به اقدامات مناسب بزنند.قطعا تشکیل گروهی با همکاری بخش دولتی و خصوصی برای شناسایی این افراد و رصد سرشاخه های اصلی شرایط را کامل تغییر خواهد داد.پیروز ،مانا و امیدوارباشید.

 

عبدالله برزوئیان

 

tvtoplus4

 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه